بلبل از عشق گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

 

در واپسین روزهای اسفند 1393 خورشیدی بار دیگر چشممان به جمال اهالی دل روشن شد.و حضور فرهیخته بزرگوار آقای الیاس دارابی پدر انجمن ادبی شور مضاعف به انجمن بخشید.

 

 

آنکه از زمزمه عشق ندارد خبری

دل آسوده اش از درد ندارد اثری

شمع درمحفل یاران همه شب دارد سوز

لیکن آن عاشق بیچاره بسوزد شب و روز

بلبل از نکهت گل نغمه گفتن آموخت

غنچه از خنده گل راز شکفتن آموخت

کاروان خسته تن از منزل دور آمده است

دیو امشب ز پی کشتن نور آمده است

خواهم از تنگ قفس مرغ دا آزاد کنم

در بر جور وستم ناله و فریاد کنم

محرمی نیست که با من بکند همدردی

چه بگویم چه ستم ها که تو بر من کردی

گفت الیاس درد بسی درد به جانم کردی

به که گویم که چنان بود و چنانم کردی

الیاس دارابی بروجنی

+ نوشته شـــده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعــت13:24 تــوسط admin |