هفته دوم فروردین94نشست اول
بر بچا فصل باهار اومد و دلمون وا شد

شرّ این کهنه زمستونه دیگه کوتا شد

دَندِمون گرم نشد چلِّه وقیس از سرما

حق داریم ذق بکنیم،فصل گل و گرماشد

                                                     زنده یاداستاد حیدرعلی طالب بور

 

اولین نشست ادبی دوستان انجمن فرخی 1394/01/26باحضور سبز وبهاری شاعران واستاد بزرگوارم دکتر بناییان برگزار شد.باتبریک سال جدید به شما بزرگواران بادو سروده از دوستان در خدمتتان هستم.

جاویدباشید

 

بگذار از تنم بتکانم غبار را

تا ساقه هام لمس کنند این بهار را

آوندهای خشک من احساس میکنند

چیزی شبیه معجزه ای آشکار را

شاید از اتفاق شبی دیده چشم من

در آسمان ستاره دنباله دار را

تا از سفر بیایی و عاشق ترم کنی

سنگین به دوش میکشم این انتظار را

می آیی و به ساقه من هدیه می دهی

با دست های عاشق خود یک انار را

                              ندا کیوانی

 

گاهی از این زن بودن هر روزه بیزارم

باور کن اما من هم از این عشق حق دارم

خورد این قفس روح مرا برواز یادم رفت

هی میکنی هر روز با این درد تکرارم

فکر رهایی رفتن از این روز های بد

باشیده از این بنجره در شهر افکارم

دور جهانم را حصاری تازه میگیری

انگار فهمیدی که تصمیم بدی دارم

این قصه بایان خوشی هرگز نخواهد داشت

من سخت باور کردمت تو سخت انکارم

بر شانه هایم زخم های تازه می کاری

وقتی به نام زندگی هر روز ناچارم

قیچی کنم هی بال هایم را در آیینه

برواز را تا مرز دنیای تو بشمارم

می ترسم از امنیت آرام آغوشت

من زخم هایم را به دستانت بدهکارم

                             راضیه صابریان بروجنی

+ نوشته شـــده در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعــت0:33 تــوسط admin |